نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارينا و شازده مسيحا

شروع دوباره

سلام به دوستاي خوبم چه قديمي و چه جديد.من دوباره شروع كردم خاطرات شيرين سارينا و مسيحا رو نوشتن تا براشون يادگاري بمونه.مطالب جديد فعلا تموم شده و دارم قديميا رو آپديت ميكنم: مطلب راجع به دوزبانگي مسيحا رو كه امروز در تاريخ  ٩٧/٢/٣٠ نوشتم رو حتما ببينيد و نظر خودتون رو بديد.براي ديدن مطلب “ اينجا ” كليك كنيد. راستي اينستامم فعاله و هر روز استوري ميذارم: Www.instagram.com/maedehj2002 ...
22 آبان 1397

سارينا و اتفاقاي مهر و آبان در مدرسه

سارينا جونم ديگه با مدرسه رفتن خانمي شده براي خودش.اينم چند تا از عكساي مدرست به مناسبتاي مختلف: قرار شده سر تولد هر بچه اي براي اينكه گذر زمان رو حس كنن،والدين يه جعبه شيريني بيارن و مدرسه يه تولد ساده براش بگيره.اينم اولين تولدت در اولين سال حضورت در مدرسه: اينجا هم به مناسبت روز جهاني كودك و روز دانش آموز بردنتون آمفي تاتر مدرسه و براتون برنامه هاي مختلف اجرا كردن: اين هم از غذاي نذري به مناسبت اربعين: راستي معلمت هم هر هفته فعاليت هايي كه در طول هفته داشتي رو برام ميفرسته: راستي اينم از برنامه آموزشيتون هست .مدرستون از ساعت ٨/٣٠ شروع ميشه تا ٤/٤٥ كه تا برسي ...
21 آبان 1397

اولين روز كارگاه مادر كودك مسيحا با موضوع تخيل و حركت

امروز براي اولين بار مسيحا جون رو بردم كارگاه مادر و كودك سلاله شعبه ريشه.لباس سوپرمنتو با چه ذوق و شوقي پوشونده بودم. مربي بهت سلام كرد و تو هم جواب دادي.بعدش ديگه داشت سوالاش سخت ميشد كه توشون موندي و نميدونستي چي بايد به فارسي بگي! منم به مربيت گفتم پسرم دوزبانه هست و من فقط باهاش انگليسي حرف ميزنم و حتي با خواهرشم انگليسي حرف ميزنه ولي فارسي كم حرف ميزنه... نميدونم چرا تعجب كرد،گفتم ميدونيد بچه ها تا ٥ سال اول عمرشون اين موقعيت رو دارن كه تا ٥ تا زبون صحبت كنن؟!! و نبايد اونا رو ازينكار محروم كنيم. بيشتر تعجب كرد .بهم گفت قصد مهاجرت داريد و ازين حرفا... نميدونم واقعا توي اين دوره زمونه كه تقريبا ٨٠ درصد بچه ها تا قبل از پيش ...
15 آبان 1397

اولين روز مدرسه سارينا-پيش دبستاني٢

واي! اصلا باورم نميشه سارينا ديگه داره ميره مدرسه! مگه ميشه؟ يعني ٦ سال از اون روزي كه رفتم بيمارستان و با خودت دو تايي اومديم توي جشن سيسموني كه قرار بود هنوز توي دلم باشي گذشت؟ امروز براي اولين بار رفتيم مدرست تا توي جشن شكوفه هاي پيش دبستاني ٢ شركت كنيم.جشني كه دو هفته قبل از اول مهر ٩٧ برات تدارك ديده بودن.من بيشتر از تو ذوق داشتم.روپوش مدرستو با عشق تنت كردم و سپردمت به قران.  به اميد روزهاي خيلي قشنگ و خاطرات بسيار موندني در دوران ١٣ ساله مدرست.به اميد روزي كه فارغ التحصيل شي و بري دانشگاه و به قول خودت خانم دكتر شي ‍⚕️. مراسم خيلي خوبي بود.اول كه وارد شدي يكي از معلمات پيكسل اسمت رو روي مانتوت چسبوند ...
17 شهريور 1397

مسيحا جونم به حرف افتاد-دو زبانه

 مسيحا جونم ميدوني كه من تقريبا از بدو تولدت كم و بيش باهات انگليسي حرف ميزدم تا گوشت عادت كنه ولي رسما از يك سالگيت مثل سارينا تصميم گرفتم فقط و فقط انگليسي باهات حرف بزنم و به سارينا هم گفتم مسيحا فقط انگليسي بلده و فارسي نميدونه! اونم قبول كرد و فقط باهات انگليسي حرف ميزد تا اينكه بالاخره در سن دو سال و دو ماهگي يهو زبونت كامل باز شد و شروع كردي خيلي روان و واضح انگليسي حرف زدن! خودمم باورم نميشه  كه زبون اولت انگليسي باشه.حتي جملات سوالي هم ميپرسي،ولي فارسي رو كامل مي فهمي و جملات دو سه جمله اي رو ميتوني بگي. بهترين روش آموزش دوزبانگي آماده كردن محيط به زبان انگليسي هست ولي چون ما در ايران زندگي ميكنيم و محيط ...
31 ارديبهشت 1397

اتفاقاي اين يه ماه براي مسيحا جونم

١ روزگي- ١٠ فروردين- اولين حمام،با كمك مامان صديقه جون     ٤ روزگي- در تاريخ ١٣ فروردين-١٣ بدر- رفتيم توي حياط جوجه كباب درست كرديم و سيزدمون رو در كرديم ولي هوا خيلي سرد بود و تو توي خونه پشت پنجره ما رو نگاه ميكردي. ٥ روزگي- ١٤ فروردين-تست غربالگري و زردي ،آزمايش زرديت ١٤ بود مجبور شديم ٢ شب زير دستگاه بخوابي كه البته خيلي خيلي به ما سخت گذشت. اينجا هم عروسك سارينا خانم-هانا-هم مثل مسيحا زردي گرفته و پيش مسيحا زير دستگاه خوابيده😂 ٧ روزگي- ١٦ فروردين - وقتي كه شيرت ميدادم بند نافت افتاد. ١١ روزگي-اولين مهمونيت-جلسه خاله ها،منزل خاله فرشتم.(عكس در پست اولين گردش) ...
7 ارديبهشت 1395

اولين گردش ٤ نفري با مسيحا جون

امروز بالاخره تصميم گرفتيم براي اولين بار ٤ تايي بريم يه گردش بهاري بعد از يه بارون خيلي زيبا و لطيف. تو فقط ١٢ روزت هست ولي از اونجايي كه مامي و خواهرت خيلي ددري هستن توي خونه طاقت نياوردن .مخصوصا كه به خاطر زرديت دو روز توي دستگاه بودي و مامي و ددي خيلي اذيت شدن و ميخواستن خستگي در كنن .هر چند كه ددي زياد موافق نبود و ميگفت تو سرما ميخوري ولي خداروشكر مشكلي پيش نيود و خيلي هم بهمون خوش گذشت.   اينجا هم براي اولين بار داريم ميريم جلسه خاله هامون كه تو فقط ١١ روزت هست خوابهاي خوب ببينيد گلهاي باغ زندگي من❤️ ...
21 فروردين 1395

مسيحا جونم دنيا اومد-خاطره زايمان

مسيحا جونم.خدمتت بايد عرض كنم مامي بارداري خيلي سختي داشت،از ماه سوم همش درد كمر و پا و لگن و به خاطر پايين بودن شما،دكتر بهم استراحت مطلق داره بود به طوري كه كلاس زبانم رو كنسل كردم و تا آخرين روز بارداريم خونه نشين بودم... ولي همه دردا رو به خاطر ديدن روي ماه تو تحمل كردم تا اينكه ديگه هفته ٣٦-٣٧ بود امونم بريده شده و مشكلات بارداريم به قدري زياد شده بود كه تصميم گرفتم از دكتر درخواست زايمانمو بكنم. البته دردام يه چند شبي بود شروع شده بود و دكتر احتمال ميداد تا دو سه روز آينده زايمان داشته باشم.براي همين موافقت كرد و تاريخش رو گذاشتم ٩ فروردين مصادف با سالگرد ازدواجمون. آماده رفتن به بيمارستان -ساعت ١٠ صبح: خلاصه... ساعت ١١ ر...
9 فروردين 1395

سارينا داره داداش دار ميشه

سلام.نيومدم اينجا بعد اين همه وقت كه مطالب دنباله دار ساريناي شيطون رو بذارم،چون توي اينستا تقريبا هر روز ايشون تشريف مياره!فقط اومدم خبر بدم داداشي سارينا ٩ فروردين ايشالا قراره پاشو بذاره توي دنيا و زميني بشه.ايشالا وقت شد هم خاطره زايمانم و هم عكسش رو به زودي ميذارم  ...
7 فروردين 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد