نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

٦ ماهگیت مبارک

بالاخره ٦ ماهت تموم شد و مامانی دیگه نمیخواد نگران این باشه که اگه نبود تو بدون غذا بمونی.آخه دیگه میتونی غذای کمکی بخوری اول از فرنی آرد برنج که خودم برات درست کردم شروع کردم.بعدشم حریره بادوم و بعدشم سووووووووپ.البته من فرنی رو کم شکر میگیرم که مثل اینکه زیادم خوشت نمیاد  .ولی خب دیگه نمیتونی که تا ابد شیر مامانی رو بخوری آخه نانازم .(با موز درست میکنم دوست داری) توی این ماه میتونی بدون کمک برای یک دقیقه ای بشینی. خیلی خنده رو و خوشرو هستی و همه بهت میگن مهربون و خوش اخلاق انقدر شیطون شدی که نمیشه توی بغل نگهت داشت و همش میخوایی خودتو پرت کنی اینور و اونور خیلی به مامانی وابسته شدی و اگه از جلوت رد شم ...
28 فروردين 1392

شیرین کاری های سارینا جون

عسل خانمی مامان.توی این ماه یاد گرفتی تقریبا گردنتو نگه داری و موقعی که بغلت میکنیم میخوایی هی سرتو از عقب بندازی که ما باید حتما پشتتو بگیریم که نیافتی و هی سرت رو عقب جلو میکنی و گاهی وقتام سرت محکم میخوره به شونه مامانی و بابایی و دردت میاد! یه وقتایی هم که مامانی کار داره و تو حوصلت سر میره میذارمت جلو تلویزیون و میشینی برنامه کودک یا تبلیغارو میبینی.البته ١٠ دقیقه هم نشده اکثرا خوابت میبره! موقع عوض کردنتم همش گردتو کج میکنی به اتاقت خیره میشی و اگه هم بخواییم لباس زبرتو عوض کنیم گردنتو هی اینور و اونور میکنی و نمیذاری. ماشالا حنجرتم خیلی قوی شده و وقتی شروع میکنی به گریه هیچ صدایی رو دیگه نمیشنوی و میخوای زمین و...
18 آذر 1391

هفته ٤

طبق سونوگرافي اين هفته تازه قرار بود سارينا به دنيا بياد!! يعني تاريخ 2012/11/10 .ولي خب از اونجايي كه بچه ام هم مثل خودم عجوله اين موقع نيومد و خيلي بهتر شد كه اون موقع اومد؛) ديروز هم دوباره ٣ نفري رفتيم بيرون.من كه اين ٩ ماه خيلي خودمو نگه داشته بودم و نه شهربازي نه سينماي ٥ بعدي و ... نرفته بودم طاقتم سر اومد و از همسري قول گرفتم بريم تيراژه و سرزمين عجايب. با پسرخالم اينا قرار گذاشتيم.شير سارينا رو آماده كردم و رفتييييييم.جاتون خالي به خريد كه اصلا نرسيدم! بعدشم سارينا رو سپردم دست همسري و رفتم بازيييييي.انقدر شلوغ بود كه نگو.بعد از ٢ساعت فقط دو تا بازي تونستيم بكنيم.منم همش هر ١٠ دقيقه يه بار زنگ ميزدم همسري و حال سارينا رو ميپرسيدم...
26 آبان 1391

٢ ماهگيت مبارك-قالب دست و پا

٢ ماهگييييييييييت مباااااااااارك. روزا مثل برق و باد ميگذره! فرشته كوچولوي مامان، انگار همين ديروز بود كه زميني شدي و دل ماماني و بابايي رو به آسمونا بردي. ساريناي مامان، عمر كوتاهه و همينطور كه تو هي بزرگ و بزرگتر ميشي ما پير تر و پيرتر ميشيم .يادمون باشه زندگي اونقدر كوتاهه كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن رو بايد جشن گرفت.خيلي خوشحالم كه يلداي امسال رو در كنار تو جشن ميگيريم.               محفل آرياييت طلايي                           &n...
28 ارديبهشت 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد