نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

٢ سال و ٢ ماهگي - يلدات مبارك

دختر قشنگم... پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد. عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری تقريبا ديگه كلماتي رو كه بهت ميگم تكرار ميكني ولي هنوز کامل عینشو نميتوني ادا كني. كلمات جديدي كه ميگي : oily,(hello)ollo, (how are you)how a oo, olive, (nuts)nu كلا از صبح تا شب در حال حرف زدني و وقتي دقت ميكنم كلمات مفهوميت خيلي زياد شده. البته هنوز فارسي و انگليسي رو با هم توي يك جمله استفاده ميكني كه تا ٣ سالگي چون هنوز قدرت تفكيك كلمه نداريد كاملا طبيعي است. اینجا هم تولد ددی هست که مامی کل فامیل مادر و پدر رو دعوت کرد رست...
30 آذر 1393

يه اتفاق بد

اين ماه يه اتفاق خيلي بد برات افتاد...ماجرا از اونجايي شروع ميشه كه شيطنتاي شما سر به فلك كشيده و دست پسرارو هم از پشت بستي! يه روز ظهر كه ميخواستم پمپرزتو عوض كنم و تو هم طبق معمول مشغول دويدن و فرار كردن بودي كه نگيرمت و لباستو در نيارم،دور ميز آكواريم پات پيچ خورد و با سر اومدي زمين و گوشه لبت با پايه ميز جر خورد. بميرم برات...  اولش فكر كردم چيز مهمي نيست بغلت كردم ولي يه ثانيه بعد ديدم لباسم خوني خوني شده و همچنين لباس خودت .خيلي ترسيده بودم ولي خونسردي خودمو حفظ كردم و هي بهت گفتم چيزي نيست.تا يه خورده مشغولت كردم و آروم شدي.من هم چون خيلي حساس به تميزي ام وقتي ديدم خون رو به موهات هم ماليدي مجبور شدم ببرمت حموم و بعدشم ب...
19 آذر 1393
2335 16 92 ادامه مطلب
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد