نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

بازی و زبان

بعد از اتمام ترم چهارم کارگاه کودک و مادرت, مونا جون گفت برای ترم پنجم حتما باید دو سالت تموم شده باشه بنابرین برای اینکه بین کلاسات فاصله نیفته یه کلاسی به اسم بازی و زبان گذاشتن که البته چون من باهات از یک سالگیت فقط انگلیسی حرف میزدم همه اینا و بلد بودی مثلا اعضای صورت,اعضای بدن,حالت های چهره,اسم حیوانات و چیزهای دیگه.البته برای یاداوری خوب بود. drum- صدای زیر و بم درست کردن با طبل share- تقسیم کردن اسباب بازیهاتون با همدیگه(قرار شده بود که هر کی چندتا اسباب بازی با خودش بیاره و مونا جون همه رو گذاشت توی یک جعبه و هر کی اول اسباب بازی خودش رو پیدا کرد بعدشم اسباب بازیاتون رو به همدیگه دادین) up- آموز...
5 آبان 1393
2334 17 49 ادامه مطلب

دومين سال تولدت مباااااااااااارك

توت فرنگي خوشمزه ماماني.خيلي خوشحالم تو رو دارم.امروز دومين سال با تو بودنتو جشن گرفتيم.از خدا ممنونم كه با آوردنت به اين دنيا حس شيرين مادر بودن رو برام به وجود آورد.اميدوارم يك روزي تو هم اين حس قشنگ رو تجربه كني.بدون كه خيلي دوستت دارم.همه وجود مني و من بدون تو ميميرم. حالا بريم سراغ تولدت.امسال تصميم گرفتم با توجه به خوشمزگي و شيرين بودنت برات تم توت فرنگي بگيرم.حدود يك ماه سر تداركات تولدت بودم و خوشبختانه امسال باهام خيلي همكاري كردي و تونستم تولدت رو به نحو احسنت برگذار كنم. این لباس رو خودم برات با نمد دوختم: کارت دعوت مهمون ها  قربون اون پای خوشگل کوچولوت برم من ...
2 آبان 1393
2902 17 57 ادامه مطلب

ترس در کودکان و راه های مقابله با آن

با توجه به مشكل سارينا اين مقاله رو ديدم كه به نظرم مفيد اومد و اينجا براي همه ميذارم كه استفاده كنن   :   ترس در کودکان و راه های مقابله با آن اضطراب، نشانه جدایی عاطفی فرزند از والدین/ترس در کودکان و راه های مقابله با آن . برای برخی از والدین ترس کودک مفهومی نداشته و به آن توجه نمی کنند. اما در حقیقت کودکان از چیزهای خیالی یا واقعی مثل هیولا، دیو، غول، کمین کردن موجودی ناشناخته در تاریکی، انباری، دستشویی و توالت تاریک و... می ترسند. این ترس هرچند در بسیاری موارد تنها ناشی از یک رویاپردازی کودکانه است اما حقیقتی است که وجود داشته و نباید به آن بی اعتنا بود. از حدود دو سالگی، کودکان «ترس» را می شناسن...
28 مهر 1393

اولين مشكل سارينا

ازچند هفته پيش بالاخره بعد از بوقي گفتيم بريم با شما سينما و يه فيلمي كه مناسب و جالب هم برات باشه(آخرين بار كه رفتيم، قهرمان پله نوردي سينما توي جهان شدي!!!!!!). رفتيم فيلم مدرسه موشها.توي سالن ماكت موشها رو گذاشته بودن كه چون اندازش اندازه آدما بود و بزرگ يه خرده ترسيدي و حاضر نشدي بري تنهايي كنارش وايسي. بعد از عكس رفتيم داخل.فيلمش خيلي واقعي به نظر ميود.در طول پخش فيلم هي ميپرسيدي اين چيه و اون چيه و منم هي بهت جواب ميدادم تا اينكه گذشت و گذشت تا هي اين چيه گفتنات با ترس و لرز شد و ديگه هنوز به اسمشو نبر نرسيده بود كه كم كم هق هق كردي و بعدش يهو جيييييييييييغ و فرياد بلند و پاتو كوبيدي و ترسيدي... منم بدو بدو اومدم بيرون و ...
27 مهر 1393

٢٣ ماهگيت مبارك-هووووووووووورا: سارينا رو از شير گرفتم...

نفسم ،عمرم،همه وجود مامي... چند وقتيه كه خيلي علاقه نشون ميدي با ني چيزي بخوري.براي همين رفتم برات ليوان ني دار گرفتم و برات شير ريختم كه با استقبال خيلي زياد از تو روبرو شدم!شمايي كه از شير پاستوريزه بدت ميومد،حالا دم به ساعت توي يخچالي تا ليوان شيرت رو بهت بدم. حالا ميريم سر داستان از شير گرفتنت: چند روز پيش انقدر مشغول بازي شدي كه يادت رفت ممه بخوايي.منم به روي خودم نياوردم.روز بعد صبح كه از خواب بيدار شدي دوباره فيلت ياد هندوستان كرد و ممه خواستي كه منم از پشت گرفتمت كه حواست به من نباشه و بهت گفتم بدو بريم توي آشپزخونه با آيپد كارتون مورد علاقت يعني peppa pig رو ببيني كه بعدشم مشغول اون شدي و صبحونتو دادم و يادت رفت.از پريروز ت...
26 شهريور 1393
2232 14 59 ادامه مطلب

سارينا مامي عروس شده

اين ماه سه تا عروسي دعوت بوديم و تو هم لباس عروسي خوشگلي كه مامان صديقه برات فرستاده بود رو تنت كردي و عرووووووس شدي. سارینا خانم قبل از ورود به سالن: فیگور بگیر عسلم عروس پسونکی! اینم ثمین خانم که ساقدوش عروس بود: داماد کوچولو: عروس خانم افتخار میدید با هم برقصیم؟ بیا بریم وسط... واااای این عروس کوچولو رو ببییییییین!!!!! که بالاخره افتخار دادی و حالا نرقص,کی برقص... من عااااااشق اون نگاتم خسته شدم دیگه خب... ...
26 شهريور 1393
2757 10 19 ادامه مطلب

٢٢ ماهگيت مبارك-سارينا جونم به حرف زدن افتاده...

شيرين زبون ماماني.من فداي اون حرف زدنت بشم.تازگي وقتي حرف ميزني كلماتت مفهوم پيدا كردن و هم كلمه رو ميگي هم اشاره ميكني. جملات ١ و ٢ و ٣ كلمه اي.كلماتي كه تازگي ميگي: بيا بشين،ميخوايي؟،من ميخوام،بيا بخواب،بخوابم،ددي،به به(سيب)،باه باه(آب) و زيباترين و خوشمزه ترين كلمه اي كه تا به حال ازت شنيدم و منتظرش بودم اسممه: "مامي مائده" كه واقعا قشنگ تلفظ ميكني. كلمه كاربردي هم كه تازه ميگي كلمه "چيه؟" هست كه مامي هم به انگليسي البته اسم كلمه رو بهت ميگه. كاملا معلوم بود كه وقتي شروع به حرف زدن ميكني فارسي حرف ميزني چون محيط قالبت و البته همه كساني هم كه باهات حرف ميزنن فارسي هست و فقط منم كه دارم انگليسي (اونم فقط با تو نه ك...
3 شهريور 1393
2098 18 37 ادامه مطلب

٢١ ماهگيت مبارك

اين ماه دختر مامان خيلي خانم شده براي خودش.وقتي پارك ميريم ديگه ماماني همش مواظبش نيست كه الان از سرسره يا تاب يا الاكلنگ ميفتي.ماماني براي خودش ميشينه يه گوشه اي و فقط نگات ميكنه!حتي دیروز هم كه بابايي باهامون اومده بود وقتي داشتي از پله هاي سرسره بالا ميرفتي گفت وااي! بدو بگيرش! الان با سر مياد پايين كه من در كمال آرامش گفتم چند ماهه دارم بالا رفتن و پايين اومدن و اين چيزارو باهاش تمرين ميكنم و اونم ديگه ماهر شده و نگران نباش!! از نشانه هاي دومي خانم شدن سارينا خانم اينه كه ديگه بدون اينكه شبا پيشت پايين تخت رو زمين بخوابم و خوابت كنم ،مستقيم ميري توي تختت و برات كتاب ميخونم و خوابت ميبره. يه روز بعدازظهر كه گذشتمت روي تخت و برات كتا...
28 تير 1393
2371 27 55 ادامه مطلب

كلوپ پرديس

ماهي كوچولوي مامان!اين روزاي تابستون كه هوا خيلي گرم شده آبتني خيلي ميچسبه.براي همين تصميم گرفتم استخرتو باد كنيم و بذاريمش توي تراس كه هم آفتاب بخوري حسابي و هم آب بازي. حالا ميريم سراغ كلوپ پرديس... حدودا يه ماه پيش يه كلوپي پيدا كردم كه توش پلي هاوس و استخر و اينا داشت(وابسته به مهد کودک پردیس توی کامرانیه) و فقط مخصوص بچه هاي تا ٦ ساله بود.تصميم گرفتم يه بار ببرمت ببينم استخرش چجوريه.آخه شنيده بودم كم عمقش از ٦٠ سانته و تصفيه آبشم با اوزونه و فقط هم مخصوص بچه هاست.آخه استخر خودمون عمقش براي تو زياده و همش يا بغلمي و هي ميچسبي بهم يا توي تيوپتي و زياد نميتوني دست و پا بزني.و هم اينكه ميخواستم جرأت شنا كردن رو از بچه ه...
21 تير 1393
5238 16 23 ادامه مطلب

٢٠ ماهگیت مبارک-ماجرای بادکنک!!

دختر گلم تازگی به پشت میز نشستن مامان ویار پیدا کردی!!!تا میام پای کامپیوتر که وبتو آپ کنم دستمو میکشی که نمیدونم من نشینم,تو بشینی,بیام باهات بازی؟...حتی موقع شام خوردن با بایی هم که میشینم اینجوری هستی .یا میخوام یه دقه زبان بخونم پشت مییییییییز!!! برای همین آپدیت کردن وبت شده کار حضرت فیل!وقتی میخوابی یا انقدر خستم که باهات میخوابم یا به کارای عقب افتادم میرسم و وقت ؟آپ وب شما رو ندارم.میدونم اگه میدونستی دارم این کارو برات میکنم تا وقتی بزرگ میشی ببینیش و کیف کنی,آروم میشستی یه گوشه و جیکتم در نمیومد! بگذریم.... این ماه رفتیم تولد دختر داییت ثنا جون.مامانش تولدشو توی کیدز کلاب گرفته بود.خیلی کار خوبی بود به نظرم.مادرا برای خودشو...
28 خرداد 1393
3432 11 12 ادامه مطلب
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد