نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

اتفاقاي اين يه ماه براي مسيحا جونم

١ روزگي- ١٠ فروردين- اولين حمام،با كمك مامان صديقه جون     ٤ روزگي- در تاريخ ١٣ فروردين-١٣ بدر- رفتيم توي حياط جوجه كباب درست كرديم و سيزدمون رو در كرديم ولي هوا خيلي سرد بود و تو توي خونه پشت پنجره ما رو نگاه ميكردي. ٥ روزگي- ١٤ فروردين-تست غربالگري و زردي ،آزمايش زرديت ١٤ بود مجبور شديم ٢ شب زير دستگاه بخوابي كه البته خيلي خيلي به ما سخت گذشت. اينجا هم عروسك سارينا خانم-هانا-هم مثل مسيحا زردي گرفته و پيش مسيحا زير دستگاه خوابيده😂 ٧ روزگي- ١٦ فروردين - وقتي كه شيرت ميدادم بند نافت افتاد. ١١ روزگي-اولين مهمونيت-جلسه خاله ها،منزل خاله فرشتم.(عكس در پست اولين گردش) ...
7 ارديبهشت 1395

اولين گردش ٤ نفري با مسيحا جون

امروز بالاخره تصميم گرفتيم براي اولين بار ٤ تايي بريم يه گردش بهاري بعد از يه بارون خيلي زيبا و لطيف. تو فقط ١٢ روزت هست ولي از اونجايي كه مامي و خواهرت خيلي ددري هستن توي خونه طاقت نياوردن .مخصوصا كه به خاطر زرديت دو روز توي دستگاه بودي و مامي و ددي خيلي اذيت شدن و ميخواستن خستگي در كنن .هر چند كه ددي زياد موافق نبود و ميگفت تو سرما ميخوري ولي خداروشكر مشكلي پيش نيود و خيلي هم بهمون خوش گذشت.   اينجا هم براي اولين بار داريم ميريم جلسه خاله هامون كه تو فقط ١١ روزت هست خوابهاي خوب ببينيد گلهاي باغ زندگي من❤️ ...
21 فروردين 1395

مسيحا جونم دنيا اومد-خاطره زايمان

مسيحا جونم.خدمتت بايد عرض كنم مامي بارداري خيلي سختي داشت،از ماه سوم همش درد كمر و پا و لگن و به خاطر پايين بودن شما،دكتر بهم استراحت مطلق داره بود به طوري كه كلاس زبانم رو كنسل كردم و تا آخرين روز بارداريم خونه نشين بودم... ولي همه دردا رو به خاطر ديدن روي ماه تو تحمل كردم تا اينكه ديگه هفته ٣٦-٣٧ بود امونم بريده شده و مشكلات بارداريم به قدري زياد شده بود كه تصميم گرفتم از دكتر درخواست زايمانمو بكنم. البته دردام يه چند شبي بود شروع شده بود و دكتر احتمال ميداد تا دو سه روز آينده زايمان داشته باشم.براي همين موافقت كرد و تاريخش رو گذاشتم ٩ فروردين مصادف با سالگرد ازدواجمون. آماده رفتن به بيمارستان -ساعت ١٠ صبح: خلاصه... ساعت ١١ ر...
9 فروردين 1395

سارينا داره داداش دار ميشه

سلام.نيومدم اينجا بعد اين همه وقت كه مطالب دنباله دار ساريناي شيطون رو بذارم،چون توي اينستا تقريبا هر روز ايشون تشريف مياره!فقط اومدم خبر بدم داداشي سارينا ٩ فروردين ايشالا قراره پاشو بذاره توي دنيا و زميني بشه.ايشالا وقت شد هم خاطره زايمانم و هم عكسش رو به زودي ميذارم  ...
7 فروردين 1395

2 سال و 5 ماهگی

این ماه بجای خونه تکونی داریم آماده اسباب کشی به منزل جدید خودمون میشییییییییییم.هووووووورا خیلی درگیر اسباب کشی هستم خوشبختانه مامانم و پوران خانم کمکمند و سارینا هم ایندفعه نسبت به اسباب کشی قبلی خیلی بزرگتر شده و اسباب کشی باهاش خیلی راحتتر شده ادامه دارد...   ...
28 اسفند 1393

2 سال و 4 ماهگی

هر روز که میگذره بهت بیشتر وابسته میشم... دایره لغات فارسی و انگلیسیت خیلی بیشتر شدن و من کاملا همه حرفاتو میفهمم ولی بقیه چون فارسی و انگلیسی رو با هم به کار میبری بعضی از جملاتتو ممکنه متوجه نشن ولی با اینحال خیلی خوب منظورتو به همه میرسونی سارینا و ددی تیپ مخصوص کریسمس سارینا و دختر عموی مهربونش قربون اون نگاه معصومت موش موشی مامی  (بگو چیییییییز) مدل تلویزیون دیدن سارینایی: مامی نیازه که دیگه پمپرزمو عوض کنی ...
28 بهمن 1393

پلی هاوس

این دفعه با دوستای کارگاه کودک و مادرت قرار گذاشتیم بریم پلی هاوس تا کلی بازی کنی اگه تونستید منو پیدا کنید یه قسمتیشم ماسه بازی داشت که اولش بدت میومد پاتو روش بذاری ولی بعدش اومدی و کلی هم کیف کردی . ...
13 بهمن 1393

عروس کوچولوم

چند روز پیش عروسی یکی از فامیلامون دعوت بودیم.ولی من همون شب قبلش یک ویروسی گرفته بودم که حالم خیلی بد شد و به ددی گفتم نمیتونم بیام عروسی... و به طور باور نکردنی خودت تنهایی با ددی رفتی و با فاطمه هم کلی بازی کردی و محدثه جون و مامان نرگس هم ازت مراقبت کردن. دوستت دارم عروسگ خوشگل و نازم ...
10 بهمن 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد