نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

١٨ ماهگيت مبارك

سارينا جون اگه بذاره بالاخره بعد از يك ماه اومدم دوباره مطلب بذارم آخه واقعا نميذاري هيچكاري كنم!ميام پاي آيپد جيغ ميكشي ميخوامش كه منم مجبور شدم روي موبايلم و آيپدم رمز بذارم  .وقتي هم كه پاي كامپيوتر ميخوام بشينم همش ميخوايي بيايي بالاي صندلي و دكمه هاي ماوس و كيبرد رو فشار بدي و... از وقتي هم كه هوا خوب شده كه بايد هر روز بعداز ظهر شما رو ببرم پارك تا بازي كني.خداروشكر يه پارك كوچيك سر خيابونمون هست.البته تا ديروز كل راه رو بايد بغلت ميكردم ولي امروز براي اولين بار خودت پياده تنهايي همه راه رو اومدي(آخيييييييش!). تقريبا يه ماهه كه دارم تمرينت ميدم ياد بگيري چه جوري دستت رو از نرده ها بگيري و از پله های سرسره بالا بري که تونست...
28 فروردين 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد