پرنسس ساريناپرنسس سارينا، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 24 روز سن دارد
شازده مسيحاشازده مسيحا، تا این لحظه 2 سال و 8 ماه و 13 روز سن دارد

نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارينا و شازده مسيحا

اولين دورهمي مدرسه اي

امروز براي اولين بار مامانا با دوستاي مدرسه سارينا قرار گذاشتيم بريم رستوران كودك مونولو.يه جاي دنج با كلي غذاهاي خوشمزه و رنگارنگ .دي جي هم كلي برامون اهنگ زدن و همتون كلي رقصيديد و بهتون حسابي خوش گذشت😁  سارينا هم بيشتر با خواهرش( دوست صميميش كه بهش ميگه خواهر) يعني آتوسا جون بود. مسيحا هم كه طبق معمول در حال شيطوني و سوار آسانسور شدن و ازين در اومدن و ازون در رفتن و از ميز بالا رفتن و كلا به هم ريختن اونجا بود😆  ...
28 آبان 1397

شروع دوباره

سلام به دوستاي خوبم چه قديمي و چه جديد.من دوباره شروع كردم خاطرات شيرين سارينا و مسيحا رو نوشتن تا براشون يادگاري بمونه.مطالب جديد فعلا تموم شده و دارم قديميا رو آپديت ميكنم: مطلب راجع به دوزبانگي مسيحا رو كه امروز در تاريخ  ٩٧/٢/٣٠ نوشتم رو حتما ببينيد و نظر خودتون رو بديد.براي ديدن مطلب “ اينجا ” كليك كنيد. راستي اينستامم فعاله و هر روز استوري ميذارم: Www.instagram.com/maedehj2002 ...
22 آبان 1397

سارينا و اتفاقاي مهر و آبان در مدرسه

سارينا جونم ديگه با مدرسه رفتن خانمي شده براي خودش.اينم چند تا از عكساي مدرست به مناسبتاي مختلف: قرار شده سر تولد هر بچه اي براي اينكه گذر زمان رو حس كنن،والدين يه جعبه شيريني بيارن و مدرسه يه تولد ساده براش بگيره.اينم اولين تولدت در اولين سال حضورت در مدرسه: اينجا هم به مناسبت روز جهاني كودك و روز دانش آموز بردنتون آمفي تاتر مدرسه و براتون برنامه هاي مختلف اجرا كردن: اين هم از غذاي نذري به مناسبت اربعين: راستي معلمت هم هر هفته فعاليت هايي كه در طول هفته داشتي رو برام ميفرسته: راستي اينم از برنامه آموزشيتون هست .مدرستون از ساعت ٨/٣٠ شروع ميشه تا ٤/٤٥ كه تا برسي ...
21 آبان 1397

اولين روز كارگاه مادر كودك مسيحا با موضوع تخيل و حركت

امروز براي اولين بار مسيحا جون رو بردم كارگاه مادر و كودك سلاله شعبه ريشه.لباس سوپرمنتو با چه ذوق و شوقي پوشونده بودم. مربي بهت سلام كرد و تو هم جواب دادي.بعدش ديگه داشت سوالاش سخت ميشد كه توشون موندي و نميدونستي چي بايد به فارسي بگي! منم به مربيت گفتم پسرم دوزبانه هست و من فقط باهاش انگليسي حرف ميزنم و حتي با خواهرشم انگليسي حرف ميزنه ولي فارسي كم حرف ميزنه... نميدونم چرا تعجب كرد،گفتم ميدونيد بچه ها تا ٥ سال اول عمرشون اين موقعيت رو دارن كه تا ٥ تا زبون صحبت كنن؟!! و نبايد اونا رو ازينكار محروم كنيم. بيشتر تعجب كرد .بهم گفت قصد مهاجرت داريد و ازين حرفا... نميدونم واقعا توي اين دوره زمونه كه تقريبا ٨٠ درصد بچه ها تا قبل از پيش ...
15 آبان 1397

اولين روز مدرسه سارينا-پيش دبستاني٢

واي! اصلا باورم نميشه سارينا ديگه داره ميره مدرسه! مگه ميشه؟ يعني ٦ سال از اون روزي كه رفتم بيمارستان و با خودت دو تايي اومديم توي جشن سيسموني كه قرار بود هنوز توي دلم باشي گذشت؟ امروز براي اولين بار رفتيم مدرست تا توي جشن شكوفه هاي پيش دبستاني ٢ شركت كنيم.جشني كه دو هفته قبل از اول مهر ٩٧ برات تدارك ديده بودن.من بيشتر از تو ذوق داشتم.روپوش مدرستو با عشق تنت كردم و سپردمت به قران.  به اميد روزهاي خيلي قشنگ و خاطرات بسيار موندني در دوران ١٣ ساله مدرست.به اميد روزي كه فارغ التحصيل شي و بري دانشگاه و به قول خودت خانم دكتر شي ‍⚕️. مراسم خيلي خوبي بود.اول كه وارد شدي يكي از معلمات پيكسل اسمت رو روي مانتوت چسبوند ...
17 شهريور 1397

مسيحا جونم به حرف افتاد-دو زبانه

 مسيحا جونم ميدوني كه من تقريبا از بدو تولدت كم و بيش باهات انگليسي حرف ميزدم تا گوشت عادت كنه ولي رسما از يك سالگيت مثل سارينا تصميم گرفتم فقط و فقط انگليسي باهات حرف بزنم و به سارينا هم گفتم مسيحا فقط انگليسي بلده و فارسي نميدونه! اونم قبول كرد و فقط باهات انگليسي حرف ميزد تا اينكه بالاخره در سن دو سال و دو ماهگي يهو زبونت كامل باز شد و شروع كردي خيلي روان و واضح انگليسي حرف زدن! خودمم باورم نميشه  كه زبون اولت انگليسي باشه.حتي جملات سوالي هم ميپرسي،ولي فارسي رو كامل مي فهمي و جملات دو سه جمله اي رو ميتوني بگي. بهترين روش آموزش دوزبانگي آماده كردن محيط به زبان انگليسي هست ولي چون ما در ايران زندگي ميكنيم و محيط ...
31 ارديبهشت 1397

اتفاقاي اين يه ماه براي مسيحا جونم

١ روزگي- ١٠ فروردين- اولين حمام،با كمك مامان صديقه جون     ٤ روزگي- در تاريخ ١٣ فروردين-١٣ بدر- رفتيم توي حياط جوجه كباب درست كرديم و سيزدمون رو در كرديم ولي هوا خيلي سرد بود و تو توي خونه پشت پنجره ما رو نگاه ميكردي. ٥ روزگي- ١٤ فروردين-تست غربالگري و زردي ،آزمايش زرديت ١٤ بود مجبور شديم ٢ شب زير دستگاه بخوابي كه البته خيلي خيلي به ما سخت گذشت. اينجا هم عروسك سارينا خانم-هانا-هم مثل مسيحا زردي گرفته و پيش مسيحا زير دستگاه خوابيده😂 ٧ روزگي- ١٦ فروردين - وقتي كه شيرت ميدادم بند نافت افتاد. ١١ روزگي-اولين مهمونيت-جلسه خاله ها،منزل خاله فرشتم.(عكس در پست اولين گردش) ...
7 ارديبهشت 1395

اولين گردش ٤ نفري با مسيحا جون

امروز بالاخره تصميم گرفتيم براي اولين بار ٤ تايي بريم يه گردش بهاري بعد از يه بارون خيلي زيبا و لطيف. تو فقط ١٢ روزت هست ولي از اونجايي كه مامي و خواهرت خيلي ددري هستن توي خونه طاقت نياوردن .مخصوصا كه به خاطر زرديت دو روز توي دستگاه بودي و مامي و ددي خيلي اذيت شدن و ميخواستن خستگي در كنن .هر چند كه ددي زياد موافق نبود و ميگفت تو سرما ميخوري ولي خداروشكر مشكلي پيش نيود و خيلي هم بهمون خوش گذشت.   اينجا هم براي اولين بار داريم ميريم جلسه خاله هامون كه تو فقط ١١ روزت هست خوابهاي خوب ببينيد گلهاي باغ زندگي من❤️ ...
21 فروردين 1395

مسيحا جونم دنيا اومد-خاطره زايمان

مسيحا جونم.خدمتت بايد عرض كنم مامي بارداري خيلي سختي داشت،از ماه سوم همش درد كمر و پا و لگن و به خاطر پايين بودن شما،دكتر بهم استراحت مطلق داره بود به طوري كه كلاس زبانم رو كنسل كردم و تا آخرين روز بارداريم خونه نشين بودم... ولي همه دردا رو به خاطر ديدن روي ماه تو تحمل كردم تا اينكه ديگه هفته ٣٦-٣٧ بود امونم بريده شده و مشكلات بارداريم به قدري زياد شده بود كه تصميم گرفتم از دكتر درخواست زايمانمو بكنم. البته دردام يه چند شبي بود شروع شده بود و دكتر احتمال ميداد تا دو سه روز آينده زايمان داشته باشم.براي همين موافقت كرد و تاريخش رو گذاشتم ٩ فروردين مصادف با سالگرد ازدواجمون. آماده رفتن به بيمارستان -ساعت ١٠ صبح: خلاصه... ساعت ١١ ر...
9 فروردين 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد