نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

عروس کوچولوم

1393/11/10 13:33
نویسنده : مامان مائده
1,934 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز پیش عروسی یکی از فامیلامون دعوت بودیم.ولی من همون شب قبلش یک ویروسی گرفته بودم که حالم خیلی بد شد و به ددی گفتم نمیتونم بیام عروسی...

و به طور باور نکردنی خودت تنهایی با ددی رفتی و با فاطمه هم کلی بازی کردی و محدثه جون و مامان نرگس هم ازت مراقبت کردن.

دوستت دارم عروسگ خوشگل و نازممحبت

پسندها (2)
نظرات (7) مشاهده جعبه ارسال نظر
مهربوون(محیا)
12 خرداد 94 14:36
سلام مائده جووووون.دلمون براتون خیلی تنگ شده بووود ... واقعا ک شما عروسمی خوشگل خانووووم چه لباس ناززززی چه نگاه معصوم و دوست داشتنی امیدوارم خوب شده باشین دوست گلم. همیشه ب شادی عزیزم
مامان مائده
پاسخ
سلام ممنونم عزيزم ما هم دلمون براي همه دوستاي خوبي مثل شما تنگ شده بود
مامان فتانه
12 خرداد 94 17:53
واااااای چه نازه این عرووووس خانوم
مامان مائده
پاسخ
مرسي خاله جوون
محبوبه
12 خرداد 94 23:21
چه عجب مامان مائده جون اومدین!!! نمیگین ما دلمون برای دخملون تنگ میشه!!! چه عروس خوشگلی چقد ناز و بزرگ شده آفرین عزیزم که خانم شدی تنهایی میری مهمونی عیدتون مبارک
مامان مائده
پاسخ
ميام و بعدا مينويسم چرا دير اومدم. خيلي ممنونم خاله مهربون
مریم
15 خرداد 94 2:36
چه عجب خانم! سلام . خوبی؟ چقد سارینا شبیه فاطمه س؟ دختر عموین؟!
مامان مائده
پاسخ
سلام ممنون شما خوبین؟ بله دخترعمو هستن
سمیه (آبجی حنانه و محمدسبحان)
15 خرداد 94 11:22
ایشالا عروسی خود این فرشته کوچولو
مامان مائده
پاسخ
خيلي ممنونم عزيزم
غزل
16 خرداد 94 16:27
مامان فرشته های آسمانی
25 خرداد 94 15:26
سلام مائده جون خوشحال شدم پست گذاشتی بلا بدور وای عزیزم چه ماشالله ناز شده سارینا جون ایشالله عروسی سارینا جون
مامان مائده
پاسخ
سلام ممنونم عزيزم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد