نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارينا و شازده مسيحا

عروس کوچولوم

1393/11/10 13:33
نویسنده : مامان مائده
2,281 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز پیش عروسی یکی از فامیلامون دعوت بودیم.ولی من همون شب قبلش یک ویروسی گرفته بودم که حالم خیلی بد شد و به ددی گفتم نمیتونم بیام عروسی...

و به طور باور نکردنی خودت تنهایی با ددی رفتی و با فاطمه هم کلی بازی کردی و محدثه جون و مامان نرگس هم ازت مراقبت کردن.

دوستت دارم عروسگ خوشگل و نازممحبت

پسندها (2)
نظرات (7) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مهربوون(محیا)
12 خرداد 94 14:36
سلام مائده جووووون.دلمون براتون خیلی تنگ شده بووود ... واقعا ک شما عروسمی خوشگل خانووووم چه لباس ناززززی چه نگاه معصوم و دوست داشتنی امیدوارم خوب شده باشین دوست گلم. همیشه ب شادی عزیزم
مامان مائده
پاسخ
سلام ممنونم عزيزم ما هم دلمون براي همه دوستاي خوبي مثل شما تنگ شده بود
مامان فتانه
12 خرداد 94 17:53
واااااای چه نازه این عرووووس خانوم
مامان مائده
پاسخ
مرسي خاله جوون
محبوبه
12 خرداد 94 23:21
چه عجب مامان مائده جون اومدین!!! نمیگین ما دلمون برای دخملون تنگ میشه!!! چه عروس خوشگلی چقد ناز و بزرگ شده آفرین عزیزم که خانم شدی تنهایی میری مهمونی عیدتون مبارک
مامان مائده
پاسخ
ميام و بعدا مينويسم چرا دير اومدم. خيلي ممنونم خاله مهربون
مریم
15 خرداد 94 2:36
چه عجب خانم! سلام . خوبی؟ چقد سارینا شبیه فاطمه س؟ دختر عموین؟!
مامان مائده
پاسخ
سلام ممنون شما خوبین؟ بله دخترعمو هستن
سمیه (آبجی حنانه و محمدسبحان)
15 خرداد 94 11:22
ایشالا عروسی خود این فرشته کوچولو
مامان مائده
پاسخ
خيلي ممنونم عزيزم
غزل
16 خرداد 94 16:27
مامان فرشته های آسمانی
25 خرداد 94 15:26
سلام مائده جون خوشحال شدم پست گذاشتی بلا بدور وای عزیزم چه ماشالله ناز شده سارینا جون ایشالله عروسی سارینا جون
مامان مائده
پاسخ
سلام ممنونم عزيزم
1

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد