نی نی بوس

داستان خاطرات پرنسس سارینای ناناز و شازده مسيحا كوچولو...

سارينا مامي عروس شده

اين ماه سه تا عروسي دعوت بوديم و تو هم لباس عروسي خوشگلي كه مامان صديقه برات فرستاده بود رو تنت كردي و عرووووووس شدي. سارینا خانم قبل از ورود به سالن: فیگور بگیر عسلم عروس پسونکی! اینم ثمین خانم که ساقدوش عروس بود: داماد کوچولو: عروس خانم افتخار میدید با هم برقصیم؟ بیا بریم وسط... واااای این عروس کوچولو رو ببییییییین!!!!! که بالاخره افتخار دادی و حالا نرقص,کی برقص... من عااااااشق اون نگاتم خسته شدم دیگه خب... ...
26 شهريور 1393
2465 10 19 ادامه مطلب

٢٢ ماهگيت مبارك-سارينا جونم به حرف زدن افتاده...

شيرين زبون ماماني.من فداي اون حرف زدنت بشم.تازگي وقتي حرف ميزني كلماتت مفهوم پيدا كردن و هم كلمه رو ميگي هم اشاره ميكني. جملات ١ و ٢ و ٣ كلمه اي.كلماتي كه تازگي ميگي: بيا بشين،ميخوايي؟،من ميخوام،بيا بخواب،بخوابم،ددي،به به(سيب)،باه باه(آب) و زيباترين و خوشمزه ترين كلمه اي كه تا به حال ازت شنيدم و منتظرش بودم اسممه: "مامي مائده" كه واقعا قشنگ تلفظ ميكني. كلمه كاربردي هم كه تازه ميگي كلمه "چيه؟" هست كه مامي هم به انگليسي البته اسم كلمه رو بهت ميگه. كاملا معلوم بود كه وقتي شروع به حرف زدن ميكني فارسي حرف ميزني چون محيط قالبت و البته همه كساني هم كه باهات حرف ميزنن فارسي هست و فقط منم كه دارم انگليسي (اونم فقط با تو نه ك...
3 شهريور 1393
1941 18 37 ادامه مطلب

٢١ ماهگيت مبارك

اين ماه دختر مامان خيلي خانم شده براي خودش.وقتي پارك ميريم ديگه ماماني همش مواظبش نيست كه الان از سرسره يا تاب يا الاكلنگ ميفتي.ماماني براي خودش ميشينه يه گوشه اي و فقط نگات ميكنه!حتي دیروز هم كه بابايي باهامون اومده بود وقتي داشتي از پله هاي سرسره بالا ميرفتي گفت وااي! بدو بگيرش! الان با سر مياد پايين كه من در كمال آرامش گفتم چند ماهه دارم بالا رفتن و پايين اومدن و اين چيزارو باهاش تمرين ميكنم و اونم ديگه ماهر شده و نگران نباش!! از نشانه هاي دومي خانم شدن سارينا خانم اينه كه ديگه بدون اينكه شبا پيشت پايين تخت رو زمين بخوابم و خوابت كنم ،مستقيم ميري توي تختت و برات كتاب ميخونم و خوابت ميبره. يه روز بعدازظهر كه گذشتمت روي تخت و برات كتا...
28 تير 1393
2032 27 55 ادامه مطلب

كلوپ پرديس

ماهي كوچولوي مامان!اين روزاي تابستون كه هوا خيلي گرم شده آبتني خيلي ميچسبه.براي همين تصميم گرفتم استخرتو باد كنيم و بذاريمش توي تراس كه هم آفتاب بخوري حسابي و هم آب بازي. حالا ميريم سراغ كلوپ پرديس... حدودا يه ماه پيش يه كلوپي پيدا كردم كه توش پلي هاوس و استخر و اينا داشت(وابسته به مهد کودک پردیس توی کامرانیه) و فقط مخصوص بچه هاي تا ٦ ساله بود.تصميم گرفتم يه بار ببرمت ببينم استخرش چجوريه.آخه شنيده بودم كم عمقش از ٦٠ سانته و تصفيه آبشم با اوزونه و فقط هم مخصوص بچه هاست.آخه استخر خودمون عمقش براي تو زياده و همش يا بغلمي و هي ميچسبي بهم يا توي تيوپتي و زياد نميتوني دست و پا بزني.و هم اينكه ميخواستم جرأت شنا كردن رو از بچه ه...
21 تير 1393
4516 16 23 ادامه مطلب

ترم چهارم کارگاه کودک و مادر

خوشگل مامان.ترم چهارمتم تموم شد.خیلی چیزای جدید یاد گرفتی.کلی روی خلاقیتت کار شد.یاد گرفتی چطوری کار گروهی کنید.تو هم یاد گرفتی اسباب بازیات ,خوراکیات و ... با دوستات تقسیم کنی (قررربون این دختر مهربونم). راستی چون تو خیلی باهوش بودی و کلاساتو خیلی زود با موفقیت به پایان رسوندی حالا باید برای ترم پنجمت تا 2 سالگی صبر کنی!چون ترم 5 دیگه برای بالای دوساله. به جاش یه کلاسی گذشتن به اسم بازی و زبان.که اولین جلسش از هفته دیگه شروع میشه و حتما میام و ازش مینویسم... حالا میریم سراغ کارای کلاسیت: نفسم,اولش وقتی خواستی با شن و ماسه بازی کنی خیلی بدت اومد ولی بعدش دیدی بقیه بچه ها هم دست میزنن رفتی و حسابی مشغولشون شدی.باید با یک لیوان ش...
5 تير 1393
1689 22 47 ادامه مطلب

٢٠ ماهگیت مبارک-ماجرای بادکنک!!

دختر گلم تازگی به پشت میز نشستن مامان ویار پیدا کردی!!!تا میام پای کامپیوتر که وبتو آپ کنم دستمو میکشی که نمیدونم من نشینم,تو بشینی,بیام باهات بازی؟...حتی موقع شام خوردن با بایی هم که میشینم اینجوری هستی .یا میخوام یه دقه زبان بخونم پشت مییییییییز!!! برای همین آپدیت کردن وبت شده کار حضرت فیل!وقتی میخوابی یا انقدر خستم که باهات میخوابم یا به کارای عقب افتادم میرسم و وقت ؟آپ وب شما رو ندارم.میدونم اگه میدونستی دارم این کارو برات میکنم تا وقتی بزرگ میشی ببینیش و کیف کنی,آروم میشستی یه گوشه و جیکتم در نمیومد! بگذریم.... این ماه رفتیم تولد دختر داییت ثنا جون.مامانش تولدشو توی کیدز کلاب گرفته بود.خیلی کار خوبی بود به نظرم.مادرا برای خودشو...
28 خرداد 1393
3081 11 12 ادامه مطلب

سفر شمال-تالش

تا هوا خوب بود تصمیم گرفتیم بریم شمال.آخه میدونی که مامانی عااااااااشق دریاست.البته تو رو نمیدونستم چون پارسال که کوچمولو بودی رفتیم تا پاتو گذاشتیم روی ماسه ها جییییییییغت رفت هوا و بدت اومد که یه چیز دون دون بچسبه به پاهات و همچنین پاتو توی دریا گذاشتیم خییییلی بدت اومد و گریه کردی.امسال هم گفتیم حتما همین جوری هستی.خلاصه... توی مسیر که ماشالا طبق بقیه سفرای گذشتت خیلی خانم بودی و با آجیل و بیسکوئیت و پفیلا و اینا تا آخر مسیر مشغول بودی. بالاخره رسیییییییدیم.با کفش رفتیم لب ساحل.واقعا که هوا عالی بود... پس دریا اینشکلیه اینا چیه روی زمین افتاده؟ چه خوشگلن این سنگا دیگه کارت این شده بود که هی سنگ و گوش ماهی...
10 خرداد 1393
2669 25 36 ادامه مطلب

١٩ ماهگيت مبارك

سارينا جونم،تقريبا يه ماهي ميشه كه به حرف زدن افتادي! البته فعلا ماماني فقط حرفاتو ميفمه ،چون به زبون خودت حرف ميزني مثلا هفته پيش يه ساعت داشتي با آقا كلاغه راجع به نميدونم چي حرف ميزدي.يا ديروز فيلتو بغل كرده بودي و هي قربون صدقه اش ميرفتي و بوسش ميكردي(اونم بوس صدادار!).حتي وقتي هم برات كارتون ميذارم با ني ني ها و حيووناي توي تلويزيون هم حرف ميزني! كلمات جديدي كه ميگي: cheese ,آپا(آيپد)،لافدن(elephent) تقريبا حيووناي اصلي رو ميشناسي و صداي گاو م م م و صداي شير ح ح ح ح رو در مياري . عاشق بپر بپر شدي.چه روي تخت چه روي مبلا و از همه بيشتر روي راكرت اونقدر خودتو بالا پايين ميندازي كه ميگم الان از وسط دوتا ميشه!! راستي برات ...
28 ارديبهشت 1393
2245 27 78 ادامه مطلب

ترم سوم کارگاه کودک و مادر

سلام دختر خوشگلم.این ترم توانایی هات کاملا قابل ملاحظه است و مربی هات هم اشاره به این موضوع کردن. یادمه روز های اول که تازه این کلاس رو شروع کرده بودی همش میچسبیدی به من و یه لحظه هم حاضر نبودی ازم جدا شی.ولی این روزا برای خودت میری گوشه سفره رو هم میگیری و پهن میکنیروی زمین یا موقع شعر خوندن میری وسط و برای خودت راه میری... اینجا مهارت ضربه زدن باتوپ به اون بطری های پر از شن هست که بندازیشون که تو همش میرفتی و بطریارو جابجا میکردی درست کردن عروسک با لباس بچگیت که با روزنامه داخل لباست رو پر کردیم سارینا: وا مامان این آدمه یا عروسک؟!! تجربه نقاشی روی پارچه: اینجا هم پشم ببعی رو با پنبه درست ک...
6 ارديبهشت 1393
2443 22 44 ادامه مطلب

١٨ ماهگيت مبارك

سارينا جون اگه بذاره بالاخره بعد از يك ماه اومدم دوباره مطلب بذارم آخه واقعا نميذاري هيچكاري كنم!ميام پاي آيپد جيغ ميكشي ميخوامش كه منم مجبور شدم روي موبايلم و آيپدم رمز بذارم  .وقتي هم كه پاي كامپيوتر ميخوام بشينم همش ميخوايي بيايي بالاي صندلي و دكمه هاي ماوس و كيبرد رو فشار بدي و... از وقتي هم كه هوا خوب شده كه بايد هر روز بعداز ظهر شما رو ببرم پارك تا بازي كني.خداروشكر يه پارك كوچيك سر خيابونمون هست.البته تا ديروز كل راه رو بايد بغلت ميكردم ولي امروز براي اولين بار خودت پياده تنهايي همه راه رو اومدي(آخيييييييش!). تقريبا يه ماهه كه دارم تمرينت ميدم ياد بگيري چه جوري دستت رو از نرده ها بگيري و از پله های سرسره بالا بري که تونست...
28 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی بوس می باشد